تبليغاتX
ساقي‌نامه
ساقي‌نامه
 
... و عشق‌ام قفسی ست از پرنده خالی، افسرده و ملول، در مسیرِ توفانِ تلاش‌ام، که بر درختِ خشکِ

بُهتِ من آویخته مانده است و با تکانِ سرسامی ِ خاطره‌خیزش، سردابِ مرموز ِ قلب‌ام را از زوزه‌های مبهمِ

دردی کشنده می‌آکند...

|+| نوشته شده توسط ساقي در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 | موضوع:
 

قطره های کوچک باران آرام و بی صدا می بارند...

از پله ها پایین می آیم. وارد حیاط می شوم. چشمانم را می بندم و زیر آسمان می ایستم... دانه دانه

قطره های ریز باران روی صورت و دستانم می نشیند. از خنکی قطره ها و نسیمی که می وزد لرزش

خفیفی احساس می کنم. یک آن تصمیم می گیرم برگردم داخل ساختمان. اما می گویم کمی صبر کنم؛

صبر کنم تا خیس شوم... تا شاید جوانه بزنم... شاید تازه شوم... شاید زنده شوم... شاید بتوانم پیله را

بشکافم و پروانه شوم، پرواز کنم و آنقدر بالا روم که فقط نقطه ای باشم... دور و دورتر تا دیگر هیچ کس مرا

نبیند... تا فقط من باشم و آسمان... شاید... شاید... شاید...

اشک هم همراهیم می کند حالا... اما قطره های اشک گرم هستند... چون از عمق جانم می جوشند...

روی گونه هایم جاری می شوند... یاد تو می افتم که دلتنگتم... یاد اینکه اگر تا چند ماه دیگه نباشی

و ... آنوقت این چشمه ی اشک بیشتر می جوشد و صورتم را کاملاً می پوشاند... خودت می دانی که

حتی از تصورش هم گریزانم... وای خدای من... یعنی دوام می آورم؟....

به شدت احساس تنهایی می کنم....

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط ساقي در جمعه نهم فروردین 1387 | موضوع:
 
 

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

یارب این تاثیر دولت در کدامین کوکب است

تا به گیسوی تو دست نا سزایان کم رسد

هر دلی در حلقه ای مشغول یارب یارب است...

|+| نوشته شده توسط ساقي در شنبه بیست و نهم دی 1386 | موضوع:
 
 

اگر زندگی هم
به روشنی و طعم و رنگ
این دانه های،
دل به دل سپرده ی انار بود
چه خوب بود.
شادوسرخ و آبدار...


 

|+| نوشته شده توسط ساقي در شنبه بیست و ششم آبان 1386 | موضوع:
 
|+| نوشته شده توسط ساقي در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 | موضوع:
 
|+| نوشته شده توسط ساقي در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 | موضوع:
 
|+| نوشته شده توسط ساقي در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 | موضوع:
 

..........

|+| نوشته شده توسط ساقي در سه شنبه دوم مرداد 1386 | موضوع:
 
 

امروز می‌خوام برم خونه شوید جونم. خیلی وقته ندیدمش...

چند روزیه که یه موضوعی ذهنمو مشغول کرده و می‌خوام در موردش بنویسم. دارم توی ذهنم مطالبمو

جمع بندی می‌کنم. قصد دارم درباره تفاوت عشق‌های قبل از ازدواج و عشق بعد از ازدواج بنویسم.چون

عقیده دارم این دوتا با هم فرق می‌کنند. اصلاً تعریف و نوعشون عوض می‌شه. شاید هم این تفاوت

ناشی از تغییر نوع دید آدم بعد ازدواجه. هر وقت مطالبم تکمیل شد حتماً می‌نویسم.

|+| نوشته شده توسط ساقي در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 | موضوع:
 
كمتر روزهايي رو ياد ميارم كه اينقدر سرم شلوغ بوده باشه! دليلشو الان نمي‌تونم بگم!

بهار فوق‌العاد.ه‌ايه... اين زيبايي‌ها آدمو عاشق مي‌كنه! عاشقارو هم عاشق‌تر...دل‌تنگ خوندن شعرم. يه رمان تقريباً خوب خوندم اين چند روزه. سمفوني مردگان. حال و هواي قديما رو دارم. اون حال و هوا رو دوست دارم.

|+| نوشته شده توسط ساقي در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 | موضوع:
بالا